چهارشنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٦
home mobile rss
FA |   EN
صفحه اصلی > پـژوهـش > همایش‌ها و نشست‌های علمی > نشست اسلام پژوهی در آلمان 

گزارش نشست بررسی  اسلام معاصر  در آلمان

با حضور جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد رضوی راد

رییس انستیتوی مطالعات اسلامی- آلمان

مرداد 1392

 

بخش اول: تاریخچه ی شکل گیری فعالیت های علوم انسانی و اسلامی در آلمان

 

 در زمان دفاع مقدس، حضور ایرانیان در آلمان در زمینه معرفی و دعوت به اسلام، پیشینه ای 50 ساله داشت که ماحصل آن مرکز فرهنگی اسلامی هامبورگ بود. علی رغم تمام تلاش های مهم و خوب که در آن مرکز در طی آن سال ها انجام شده بود، مرکز نتوانسته بود نیروهای بومی را تربیت کند که نماینده­ی فکری آن موسسه و یا مرکز باشند. ناگفته پیداست که توان و قدرت تاثیرگذاری یک نیروی بومی به مراتب بیش از تعداد کثیری نیروهای اعزامی است. با این پس زمینه ی ذهنی (یعنی اولویت تربیت نیروی بومی) برنامه ای در سال 1374 تدوین شد.

انسان: مخاطب قرآن

 نگاه قرآن به انسان به صورت یکسان و واحد است و عطش دریافت حقیقت در همگان وجود دارد. انسان اروپایی نیز انسانی است که خدا بر او وحی می کند و او را مخاطب قرار می دهد. بعد از تدوین برنامه در سال 1997 یک تیم قوی دانشگاهی سازماندهی شد و در پایان سال هم مجوز دانشگاه تحت عنوان " واحد دانشگاهی مستقل خودگردان" اخذ شد. در سال های 1998 و 1999 کارهای بنیادی و بسترسازی اصولی انجام گرفت و در سال 2000 دانشگاه شروع به کار کرد. در کشوری مثل آلمان لازم بود کار دانشگاهی اصولی ای انجام بگیرد و اگر چنین نمی شد اعتبار برای همیشه از دست می رفت. از سال 2001 سرفصل ها و متونی برای پژوهش تدوین گردیدند و ماحصل آن، 330 متن و سرفصل بود. فعالیت های این مرکز به خوبی پیش رفت و امسال چهارمین گروه نیز فارغ التحصیلان شدند و 130 متن از از متون و سرفصل های پیش بینی شده، چاپ شدند و کماکان به فاصله ی هر سه ماه یک متن چاپ می شود. علاوه بر این متون، مجله­ی تخصصی "دیالوگ" ( Dialog) نیز از سال 2002 منتشر می شود که ازمجلات تخصصی به زبان آلمانی می باشد و سه هزار و اندی مشترک دارد و حتی رئیس جمهور سابق آلمان نیز از جمله نویسندگان این مجله بوده است. تمام این تلاش های علمی منجر به آن شد که مجوز "پژوهشگاه بین المللی مطالعات فرهنگی" اخذ شود؛ این درحالی ست که اخذ مجوز پژوهشگاه در آلمان به مراتب سخت تر از اخذ مجوز فعالیت های آموزشی می باشد. در حال حاضر بنیاد، دانشجویان حضوری و غیر حضوری دارد و با برخی از دانشگاه های اروپایی و داخل ایران طرف همکاری می باشد. در این عرصه با جامعه المصطفی (ص) العالمیه نیز همکاری انجام می شود. ماحصل فعالیت های انجام شده در این بنیاد نشان می دهد که امروزه کمتر دانشجو و محققی است که بخواهد در حوزه ی اندیشه ی اسلامی [به زبان آلمانی] پژوهشی انجام بدهد و به متون چاپ شده در این بنیاد ارجاع ندهد. در موسسه های پژوهشی و علمی همواره تمایل به همکاری با ما وجود دارد از دایره المعارف فلسفی آلمان گرفته تا بخش تدوین کتب اسلام شناسی در مدارس. ما این بنیاد را اولا نه به عنوان انستیتوی شیعه ، نه به عنوان یک انستیتوی ایرانی و نه به عنوان یک انستیتوی تبلیغی، بلکه به عنوان یک انستیتوی واحد دانشگاهی مستقل و خودگردان ثبت کردیم که هدف آن تعلیم و تربیت است. تا امروز که نه کسی را به اسلام دعوت کردیم و نه در مقارنات مذهبی آنها را به جان هم انداختیم که شیعه خوب است، یا سنی خوب است اما بستری از تحصیل را بر مبنای همان پرسش آفرینی قرآن آماده کردیم که در این بستر درگیر شدند با پرسشهایی که پرسشهای جدی است و این پرسشها، جواب مقتضی را دریافت کرد و در حقیقت بالای 90 درصد ورودی های غیر مسلمان ما مسلمان شده اند و خوشبختانه شیعه شدند آن هم فقط به خاطر اینکه یک شیعه موفق را در کنار خودشان دیدند. اصولا فرهنگ قرآنی هم به ما اجازه نمی دهد که ما در کوچه های یکطرفه انسانها را دیندار بکنیم. تعبیر صریح قرآن این است که: «لا تقف ما لیس لک به علم» در سوره اسراء آیه 36 این وقوف در زبان عربی یعنی درنگ نکن، شک نکن که نباید راهی که نسبت به آن علم نداری بروی، تردید نکن که نباید بروی.

تفاوت نجومی وجود دارد بین انسانی که او به دین رسیده است و انسانی که دین به او رسیده است. انسانی که دین به او رسیده است ممکن است با یک تلنگر دینداری اش تمام شود. اما متفاوت است انسانی که او با همین پرسشگری به دین رسیده باشد و این گوهر دین را به عنوان یک شاکله فکری مستحکم باور داشته باشد که در این صورت مطمئناً هیچ فراز و نشیبی نمی تواند او را از دینداری جدا بکند.

 

بخش دوم: هست ها و وضعیت موجود

امروزه تغییر دین در اروپا به لحاظ شرایط روانی و اجتماعی، بسیار امری آسان است. اما این بدان معنی نیست که مردم فوج فوج به هر دینی اقبال نشان دهند. یعنی انسان اروپایی بسیار مستعد تغییر دین و آیین است اما تا وقتی که یک جایگزین قوی نیافته باشد بر همان چیزی که هست می ماند. منظور از این جایگزین، لزوما بحث های نظری نمی باشد. به عبارت بهتر، انسان اروپایی آنچنان به محصولات مدرن و حتی پسا مدرن دلبسته و مشغول است که تنها با آوردن استدلال نمی توان اورا به سمت وجهتی خاص متمایل کرد. با این اوصاف کسی می تواند به راحتی اسلام ساز شود و مردم را با تاثیر بیشتری به این دین دعوت کند که از همان بستر بیرون کشیده شده باشد. پس منظور از آلترناتیو، حرف و استدلال و کتاب و... نیست بلکه انسان هایی است که در آن بستر به اسلام گرویده اند و همین ها هم بیشترین و عمیق ترین تاثیر را در آن جامعه می گذارند. درواقع مردم، با این ها اسلام را لمس می کنند و در زندگی خود می یابند. این همان روشی است که خداوند با پیامبران خود برای جذب توده ی مردم به ادیان طی می کند. پیامبر اسلام، در کوچه های مکه و مدینه راه می رفتند و مردم ایشان و طریق سلوک ایشان را می دیدند. امروزه همین روش است که می تواند در اروپا [آلمان] تاثیر گذار بوده و مردم را به اسلام بکشاند. انسان اروپایی باید اسیرسلوک اسلامی شود و درعرصه ی رفتاری، آن را لمس کند و در اینصورت لاجرم به آن می گرود. انسان اروپایی هم چون انسانی است که بر اساس انتخابهایش زندگی اش را تدوین می کنند تا یک آلترناتیو قوی در کنار خودش نبیند و آن را مطالعه نکند و از زوایای مختلف نبیند، دین خود راعوض نخواهد کرد.از امام صادق(ع) نقل است که دوست واقعی شما کسی است که شما را با واقعیتها روبرو می کند و نه با ذهنیات، کسی است که با شما از در راستی سخن می گوید نه از در تصدقها و دلخوش کردنها. در راستای مواجه شدن با این واقعیت هاست که باید گفت اتفاقا جامعه ی مدرن بسیار با قدرت و جذابیت به پیش می رود. امروزه همه، حتی مسلمانان نیز باید فرزندان خود را به مدرسه­های آلمانی بفرستند. سازوکار آموزش هم در آن فضا بسیار قوی و موثر است همراه با برنامه ریزی عالی. آنچه بیش از همه در این فضا به چشم می آید این است که آنها با این برنامه ی بسیار قوی آموزشی، با خروارها پرسش به سراغ فرزندان ما می آیند و چون از سوی دیگر، پدر و مادر اسلام شناس قوی کمتر وجود دارد می بینیم که نسل ها به صورت ساکت [از عقاید خود] فاصله می گیرند. اتفاقا این یک روش و متد قرآنی است. خدا هروقت می خواهد به سراغ حقایق برود، از آدمی پرسش می کند. مسئله ی بسیار ساده ای را درنظر بگیریم که آیا علم بهتر است یا جهل. ، دانایی بهتر است یا نادانی، آنها را مواجه با همین پرسش می کند که: «هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون»، آیا انسانی که می داند با انسانی که نمی داند یکی است؟  این را به عنوان پرسش در ذهن او ایجاد می کند ولی اینقدر به این انسان اعتقاد دارد که اگر سراغ این پرسش برود جوابی که خدا می خواهد به او بدهد، خودش به آن می رسد. اگر می خواهد یک چیزی را به عنوان توحید برای انسان تبیین بکند با همین سوال می آید که: «افی الله شکّ فاطر السموات والارض»، آیه سوال می کند که خودت دنبال آن جستجو کن و بیندیش که چنین هست یا که نیست. در واقع روحیه ی پرسش گری و متد سوال کردن به تبلیغ پنهان می انجامد. در اینصورت وقتی فرزند ما به مدرسه می رود در ارزیابی های بین اینکه این رفتار معلم خوب است یا رفتار مادرم قطعا قضاوتش این خواهد بود که معلم رفتارش خیلی بهتر از مادر من است. آن وقت لایه دومش این است که افکار و اندیشه های او درست تر است یا افکار و اندیشه های مادرم و بعد در قضاوت های نهان تعریف نشده خود باز این قضاوت را خواهد کرد. من صادقانه به شما بگویم که آنجا دین عوض کردن مثل کفش عوض کردن هست اما به این سادگی دین عوض نمی شود تا ما نتوانیم آلترناتیوهای محسوس و ملموسی مشاهد ارائه بدهیم یعنی انسان دارای سلوک قابل دفاع عقلانی، نمی توانیم به صورت موثری نقش آفرین باشیم.

بخش سوم: باید ها و وظایف و وضعیت آرمانی

امروزه در آلمان بیش از 3000 مسجد، حسینیه، تکیه و مجموعه اسلامی در حال فعالیت هستند، اما لزوما معنایش این نیست که این 3000 مسجد و حسینه  به یکدیگر کمک بکنند و یک هدف را دنبال کنند بلکه جزیره ای هستند.

به هر حال این وضعیت موجود است و نیازی جدی می طلبد. معنایش این است که انسان اروپایی هم انسان مظلومی است، انسان رنجوری است، علیرغم اینکه در حوزه های مادی و حوزه های زندگی دنیایی، تفکر مدرنیسم حقیقتا تمام توانمندی اش را در خدمت او گذاشته است و دنیای نسبتا قابل قبول را برای او تامین کرده است. اما چون غرب در تعریف انسان یک اشتباه مبنایی دارد و او را یک موجود با نیازهای صرفا مادی تعریف می کند، به بخشهای ناپیدای معنوی یا غیر محسوس معنوی خیلی نظر ندارد. همان بخشها انسان امروز اروپایی را در عین حال که بسیاری از توانمندیهای مادی برایش فراهم شده، رنجور می سازد. انسان اروپایی یک انسان ناآرام است، یک انسان در حال جستجو است که نیم نگاهی به آلترناتیوها  دارد که چرا علیرغم داشتن یک زندگی مادی خوب، هنوز خود را آرام یافته احساس نمی کنم.

 برای آنکه تلاش های ما در راستای جذب این انسان اروپایی به هدر نرود، دیگر شناسی یکی از نیازها و پیش نیازهای قطعی برنامه ریزی است که باید در اولویت قرار داده شود. دیگری را آنگونه که هست باید بشناسیم.در این مرکز کارهای بنیادی بسیار خوبی تحت نظارت جناب حجت الاسلام والمسلمین عطاران در حال انجام است و چه بهتر خواهد بود وقتی تمام این تلاش ها را بر یک دیگرشناسی واقعی مبتنی کنیم، تا به ما کمک کند که بتوانیم برنامه ریزی ها، محتوا، سرفصلها، متونی را تدوین کنیم  که برای آنها مفید باشد.  امروزه باید بنا به فرمایش مقام معظم رهبری، فلسفه ای را تدوین کرد که که امتداد اجتماعی داشته باشد. از سال 2009 در آلمان، کسانی که فارغ التحصیل فلسفه هستند می توانند مطب بزنند تحت عنوان filosof praxis؛ در واقع آنها نیز به مثابه ی پزشکان مطب می زنند تا بتوانند باری را از دوش جامعه بردارند و کمک کننده باشند. یعنی علاوه بر بیماری های جسمی و روانی ای که ممکن است بر انسان عارض شود امروزه نوعی دیگر از بیماری نیز شایع است که انسان اروپایی از آن رنج می کشد و آن بیماری حیرانی است؛ انسانی که نمی داند قدم بعدی اش باید چه باشد. اینجاست که بایستی یک فیلسوف به میدان بیاید و به این انسان بگوید که متناسب با داشته هایش، چه قدمی را بایستی بردارد.

راه گفتگو با انسان معاصر

تنها راه قوی و بی شائبه ای که داریم برای گفتگو با انسان معاصر همین موهبت الهی است که خداوند به ما داده است. یعنی عقل و مباحث عقلانی و برخورد عقلانی. بدون شک انسان امروز اروپایی، انسانی لست که برخوردار از همان فطرتی است که ما داریم و خداوند به او هم خطاب می کند که یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً و فملاقیه. بدون شک انسان غربی همان انسانی است که خداوند به او اعتماد می کند و باری که کوهها و دشتها و آسمانها نتوانستند آن را قبول کنند بر دوش او می گذارد. بدون شک انسان اروپایی باز همان انسانی است که خداوند صلاحیت را در او می بیند که وحی به او انزال کند. در حقیقت ما مسلمانها معتقدیم که گرچه مخاطب وحی اولاً و بالمشافحه رسول گرامی اسلام(ص) است ولی قطعاً منحصراً به رسول گرامی اسلام نیست. او نماد انسانی است، همه انسانها مخاطب وحی هستند، اگر خدا این همه اعتماد به این انسان می کند ما چرا نکنیم. اگر خدا این صلاحیت را در انسان می بیند، اعم از غربی و شرقی، چرا ما نباید بکنیم.

    اگر امروز دنیا، دنیای دهکده ای است، باید مطمئن بود که  اگر بخواهیم در زمان معاصر با انسان و جهان حرف بزنیم  بایستی برخوردار از انسانهای جهانی و جهانی انسانی باشیم. اینها باید ظرفیت های ما باشد. بدون برخورداری از جهانی انسانی و بدون برخورداری از انسانی جهانی که بتواند جهانی بیندیشد، جهانی فکر بکند،روشهای جهانی و بین المللی داشته باشد، نمی توانیم در دنیای امروز حرف جدی ای داشته باشیم. به هر حال عقلانیت همان چیزی است که به تعبیر قرآن: «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم». اقوم اصولاً در فرهنگ قرآنی یعنی مدلل، یعنی موجه، یعنی شاکله فکری که محکم و متقن است یعنی همان عقل و عقل سلیم. برای تفسیر این آیه نیز بایستی این بیان حضرت رسول (ص)را در نظر داشت که: «قوام المرء بعقله». این قوام و این اندیشه ای که محکم و متقن است با تکیه بر عقل و عقلانیت، می توان به آن برسد. حتی به یک بیان وحی ترجمان حقیقی عقل است و به همین دلیل «ما حکم به الوحی، حکم به العقل» یا «ما حکم به الشرع، حکم به العقل». امروز زبان گفتگوی مشترک، زبان قابل درک دوجانبه مشترکی که ما می توانیم با دیگران به کار بگیریم زبان عقل است. در این صورت است که «الا من فی قلبه مرض» آن کلام را در می یابد و می فهمد.

اعلانات

تازه های نشر

           
  آموزش پژوهش پذیرش
خبرنامه  
 
 
کليه حقوق اين سايت براي نمایندگی تهران محفوظ است.       E-mail: tehran@miu.ac.ir - tehran.miu.ac.ir@gmail.com