FA | EN
صفحه اصلی > خبرنامه > صفحه نمایش اخبار 


  چاپ        ارسال به دوست

بنیاد گرایی و مدرنیته - دکتر احمد پاکتچی

 

بحث این نوشتار در ادامه سخنرانی دیروز آقای دکتر پاکتچی و در بخش سوم از سخنرانی ایشان می باشد.در این نوشتار در باب شرایط مدرن و مشکلاتی که در باب انطباق با آن ها مواجهیم سخن خواهیم گفت.

جلسه ی سوم : انکار انطباق تاریخی

دوران مدرن در تعریفی براساس شرایطی پساسنتی، پسا قرون وسطایی از فئودالیسم به کاپیتالیسم و صنعتی گرایی تعریف می گردد. اما با عطف نظر به تمام تعاریفی که از مدرنیته و شرایط عصر جدید در اندیشه ی متفکران آمده می توان دوسویه ی اصلی را در مدرنیته رد یابی کرد: مرتبه ی دانش، مرتبه ی عملی

در سویه ی دانش که آن را بایستی آنچه عقلانیت خوانده می شود(so-called Rationalism) درنظر گرفت با فردگرایی (individualism) روبه روییم. فردگرایی عبارت است از تمرکز برشرایط انسانی و نه خدا ومتافیزیک و قس علی هذا. در سویه ی عملی با دو خصیصه ی اصلی مواجهیم: 1. استثمار طبیعت (Exploitation of Nature) و 2.مدیریت در مقیاس وسیع (Large-scale Management) که این مورد اخیر نسبت مستقیمی با صنعت و کارخانه ها و سازمان های دولتی و... دارد. این ها وجوه ممیزه ی دوران مدرن تلقی می گردند. چرا که فی المثل، ما هیچ گاه با مدیریت در مقیاس وسیع در امپراطوری های گذشته مواجه نبودیم حتی در روم باستان.

نگرش های مدرنیته:

-         تغییر همه چیز، حتی مخلوقات خود(مثلا آثار هنری، یا مدل ماشین...)

-         سازمان یافتگی همه چیز حتی جرم(پدیده هایی مثل مافیا)

-         افراط در استفاده از طبیعت

حال به بعضی تبعات و نتایج حاصله از هریک از خصیصه های فوق الذکر مدرنیته سخن بگوییم. در خصیصه ی استثمار طبیعت ما با پدیده هایی مثل 1.ترابری و حمل ونقل2. افزایش تولید 3. توسعه 4. صنعت مواجهیم. در خصیصه ی مدیریت در مقیاس وسیع با پدیده هایی مثل 1. دولت-ملت 2.دموکراسی 3. رسانه 4. شرکت ها 5. بازار جهانی 6.استعمار گری 7. اتحادیه های مختلف (مثل اتحاد جماهیر شوروی) روبه روییم.

حال پس از آنکه اندکی در باب مدرنیته و خطوط کلی روشن کننده و تعریف کننده ی آن سخن گفتیم لازم است به بحث اصلی خود باز گردیم که عبارت است از

بنیاد گرایی و مدرنیته:

در این بخش برآنیم تا بنیاد گرایی را با هریک از خصیصه های مدرنیته مقایسه کرده و به فهم بهتری نسبت به آن در دنیای مدرن برسیم. گام اول بررسی نسبت بنیاد گرایی با سویه ی دانش در فضای مدرن است که خود دو خصیصه داشت.

دوگانگی رویکرد نسبت به عقل گرایی:

عقل گرایی مدرن به مسائل غیر دینی می پردازد. همانطور که پیشتر گفته آمد، سلفیه ی متاخر برآن بودند که دو نوع دانش داریم: دانش درباره ی علوم دینی و دانش علوم دیگر که تنها در باب دوم می توان عقل فلاسفه و حکما و علمای علوم را به کار گرفت. از رهگذر این مطلب این که شخصی سلفی باشد و در عین حال در علوم جدید درس خوانده باشد با تعارضی همراه نیست و در منظومه ی اندیشه ای آنها قابل قبول می نماید. کمااینکه سلفی های بسیاری را می توان نام برد که در علوم مختلف مشغول تحصیل می باشند.

از این رو این گروه، شکافی را بین این دو عقل حس می کنند. بنابراین به دنبال برطرف کردن این شکاف و موجه نمایاندن عقیده ی خود در باب عقلانیت هستند. این است که امروزه سخن از علومی مثل پزشکی اسلامی کرده اند که در آنها عقل دینی به کار می افتد. یعنی علم جدیدی بنیان می کنند که برسیستم تعقل علمی بنیان ندارد بلکه بنیان در سیستم تعقل صحابه و تابعین و گروه اول مسلمانان دارد. این تلاش در راستای دغدغه ی ازبین بردن شکاف بین این دو عقلانیت بود.

فردگرایی:

بنیادگرایان اصل انتخاب و آزادی فردی را رد می کنند و درتلاش برای کنترل و حکومت بر تمام رفتارهای افراد می باشند. این سخن در تلاش آنها در محدودکردن آزادی های فردی مصداق می یابد. بنیادگرایان نمی توانند تفاوت های فردی انسان ها را بفهمند و به دنبال آن هستند که همه را به هرطریقی که شده متحد و یکی گردانند. در بیانی دیگر این شکلی از توتالیتاریسم و نگاه استبدادی است.نتیجه ای که حاصل می شود تعارض این فکر با اندیشه ی مدرن است. اما این تمام سخن نیست. از سویی دیگر دیده می شود که در تجربه ی حکومت های بنیادگرا، فردگرایی مدرن در لایه های پنهان پدیدارهای مدرنیته مورد حمایت قرار گرفته است (مانند شبکه های اجتماعی، رسانه های عظیم و مفهوم دولت- ملت) و تنها در لایه های ظاهر و متجلی است که آن را بر نمی تابند.

برسیم به سویه ی عملی:

 در این سطح ، بنیادگرایان اندیشه ی مدرن را به تمامه پذیرفته اند. یعنی هر دو خصیصه ی استثمار طبیعت و مدیریت در مقیاس وسیع.

نگاه بنیادگرایان نسبت به رویکردهای مدرنیته چگونه است؟

-تغییر در همه چیز و حتی در فرآورده های خود، اصلی اساسی بین بنیادگرایان است( در راستای تغییرسیستم اجتماعی و نظم جهانی و...).

-سازمان دهی همه چیز، نیز در بنیادگرایی بسیار مشهود است.

بنابراین به صورت خلاصه چنین بایستی عنوان کرد که بنیادگرایی در سویه ی عملی و رویکردها با مدرنیته هم سو و هم گام است. زیرا که در این مقام، هیچ تعارضی باهم ندارند. اما همانطور که بیان شد در سویه ی دانش، با مدرنیته مخالف اند. پس چنین باید گفت که بین بنیادگرایی و مدرنیته در سیستم عقلانیت و تعقل تصادم است.

در این راستا دو انتقاد اصولی می توان به اندیشه ی بنیادگرایی وارد آورد:

-شکاف بین مسائل: جهان یکی است و به دینی و غیردینی تقسیم نمی شود. تمام مسائل نیز(اعم از دینی و غیر دینی)، مسائل یک جهان می باشند. از این رو شکافی که بنیادگرایی برقرار کرده، به نحو منطقی آنها را با این مشکل مواجه خواهد کرد که ما چگونه می توانیم دست به انتخاب بزنیم که فلان مسئله ی روبه رو از سنخ دینی است یا غیر دینی؟

-شکاف در مراتب علم و عمل: بنیادگرایان در دانش، سیستم تعقل سنتی را اخذ کرده اند و در عمل، کنش مدرنیته رادارند.

از این رهگذر به مفهومی تحت عنوان رادیکالیسم می رسیم. رادیکالیسم در هر دینی عبارت است از رویکرد و جهت گیری ای به سمت دین که هر گونه انطباق هایی که در طول تاریخ شده و هرگونه متفرعات و مسائل جدیدی که دین داران به اقتضای هر دوره ای باآنها مواجه شده اند رابه کناری بنهد و به نسخه ای خالص از دین برسند(یعنی نسخه ای که انطباق داده نشده باشد).

بنیاد گرایی در این مسیر پاکسازی دین، آن را از مسیر تاریخی اش جدا کرده اند تا آن را براساس سیستم عقلانیت و تعقل صحابه و تابعین برسازی کنند. آنها تمام شرایط متنی و زبانی را به کناری نهادند و تنها به صرف ظاهر و صورت روایات روی کردند. از این رو به دنبال راه حل هایی برای مسائل مدرن از مجرای ناتاریخیت(achronical) و شبه –تاریخیت(pseudo-chronical) خواندن قرآن وسنت. مثال شبه- تاریخی خواندن قرآن و سنت را درفهم آنها از جهاد می یابیم. آن ها تفاوتی بین جهاد و جنگ نمی بینند. یعنی نزد آنها جهاد، همان جنگ است. اما این نادرست است. چرا که در قرآن، جهاد به معنی تلاش است. که گاهی معنای جنگ می گیرد نه اینکه مرادف با جنگ باشد.

برای آنکه شکاف بین نظر و عمل در اندیشه ی بنیادگرایان را بهتر بتوان فهمید لازم است مثالی از متکلمین را به مثابه ی تمهید مطرح کنیم.اختلاف متکلمین در مسئله ی حسن و قبح. عدلیه (معتزله و شیعه) معتقد بودند که عقل می تواند حسن و قبح امور را دریابد واشعری از سوی دیگر عقل را عاجز از چنین دریافتی معرفی کرد و تنها شرع را مشخص کننده ی این می دانست که چه چیز خوب و چه چیز بد است. اما درعمل هیچ کدام از آنها عقل را در یک سری زمینه هایی که ما انتظارش را داریم جاری نمی کنند. یعنی با اینکه معتزله با اشعری در نظر و تئوری اختلاف دارند اما در فقه (jurisprudence) در کثیری از مسائل مشترک و مشابه می باشند. حال اگر چنین مقایسه ای را در باب مدرنیته و بنیادگرایی انجام دهیم می بینیم که بنیادگرایان از عقل مدرن دفاع می کنند که سیستم تعقل شان با آن در تعارض است. اما در عمل نتایجشان یکسان است. درواقع سازو کار آن چنین است که چون سیستم تعقل صحابه دردست رس ما نیست، به همین دلیل سیستم عقلانیتی رابه کار می برند که همانا عقل مدرن می باشد. بنابراین تمایز بین مدرنیته و بنیادگرایی از این رهگذر بسیار ظریف است وتفاوت وتمایزشان بیشتر در نظر است تا در عمل.

حامیان بنیادگرایی درعین حال که خوانش تاریخی را رد می کنند متوجه این موضوع نیستند که نیاز به تعقل، امری ضروری است. این دیدگاه آنها نه تنها به شکاف بین نظر وعمل می انجامد بلکه به شکاف در عرصه ی زندگی واقعی آنها نیز می انجامد و یک فهم خیالی از اسلام را رقم می زند.


١٣:٥٣ - 1391/11/17    /    شماره : ٢٥٧٦٦    /    تعداد نمایش : ١٦٤١



خروج




تازه های نشر